السيد الطباطبائي

221

مجموعه رسائل ( فارسى )

مساوى محدود خواهند بود ، و اين خلف است . سپس ، همان‌طور كه ذكر كرده‌اند ، مىگوييم : در فصل دوم از مقاله اول گذشت كه كنه بسيارى از ماهيات براى ما قابل تصور نيست ، بلكه به وجهى قابل تصور است . از اين‌جا نتيجه مىشود كه ماهياتى كه چنين شأنى دارند وقتى كه تحديد شوند . لازم است عرض خاص آن به جاى ذاتى ، و به ويژه به جاى فصول ، لحاظ شود ؛ و به جاى فعل ، خاصه قريب وضع شود ، كه اين را فصل منطقى گويند . و چه بسا دو خاصه از نظر قرب مساوى باشند . كه در اين صورت با هم وضع مىشوند . همان‌طور كه در تحديد حيوان به جسم نامى حساس متحرك با اراده چنين است ، و فصول متعدد شده است . فصل چهارم : در مناسبت حد و برهان و زياد بودن حد بر محدود و اكتساب حد يا برهان همان‌طور كه ذكر كرده‌اند مىگوييم : از آن‌جا كه حد بر ماهيت شىء فى نفسه و كمال ذاتيات آن شامل است ، پس امورى كه علت وجود شىء هستند ضرورتاً از خود شىء خارجند ، لكن هدف از تحديد اعطاى تصور مطابق با وجود شىء در اعيان است ، و وجود اكثر اشياء به علت‌هايشان مربوط است ، به نحوى كه با وساطت آنها متخصص شده و داراى ذات متحصل مىگردند . بنابراين ، معناى مشتمل بر علت‌هاى محصل آنها فايده فصل را افاده مىكند و معلول ، يعنى خود شىء ، از آن پديد مىآيد . سپس هر گاه شىء وضع شود ، به منزله كمال حد و نتيجه آن خواهد بود . مثال اين مطلب اين است كه : ما كسوف را تحديد كرده و علت آن را ذكر مىكنيم كه ، كسوف عبارت است از بودن زمين بين ماه و خورشيد و اشتمال مخروط سايه بر ماه ، بعد از اين‌كه خود معلول را - كه محو شدن نور واقع است - ذكر مىكنيم ، مىگوييم ، كسوف محو شدن نور ماه است كه از خورشيد استفاده مىكند ، به واسطه بودن زمين بين ماه و خورشيد و اشتمال مخروط سايه بر آن .